حکایت شمارهٔ ۱۰
در آنوقت کی خواجه حسن مؤدب بارادت شیخ درآمددر نشابور، و در خدمت شیخ بیستاد، هرچ داشت از مال دنیا در راه شیخ صرف کرد و شیخ او را خدمت درویشان فرمود و او را به تربیت ریاضت میفرمود و از آن خواجگی در باطن خواجه حسن چیزی باقی بود. یک روز شیخ حسن را آواز داد و گفت یا حسن کواره بر باید گرفت و بسر چهارسوی کرمانیان باید شد و هر شکنبۀ و جگر بند که یابی بباید خرید و در آن کواره باید نهادن و در پشت گرفتن و بخانقاه رسانیدن. حسن کواره در پشت گرفت و به حکم اشارت شیخ برفت و آن حرکت بروی سخت میآمد، به ضرورت بسر چهار سوی کرمانیان آمد و هر شکنبه و جگربند کی یافت بخرید و درکواره نهاد و بر پشت گرفت و او از خجالت مردمان حیران کی او را در آن مدت نزدیک با جامهای فاخر دیده بودند و امروز بدین صفت میدیدند. و خود مقصود شیخ ازین فرمان این بود کی آن باقی خواجگی وحب جاه کی در سر اوست از وی فرو ریزد. چون حسن آن کواره در پشت گرفت و برین صفت از سر چهار سوی کرمانیان به خانقاه شیخ آورد به کوی عدنی کویان، و این یک نیمۀ راست بازار شهر نشابور بود، چون از در خانقاه درآمد و پیش شیخ بیستاد شیخ فرمود کی این را همچنان به دروازۀ حیره باید بردن و پاکیزه بشست و بازآوردن، همچنان به درواز حیره شد و آن آلتها پاک کرد و باز آورد. چون بخانقاه رسید از آن خواجگی وحب جاه چیزی باوی نمانده بود، آزاد و خوش دل درآمد. شیخ گفت اکنون این را به مطبخی باید سپرد تا اصحابنا را امشب شکنبه وایی باشد، حسن آنرا بداد و اسباب راست کرد و مطبخی بدان مشغول شد. گفت اکنون ترا غسلی باید آورد و جامهاء نمازی معهود پوشید و بسر چهار سوی کرمانیان باید شد و از آنجا تا به دروازۀ حیره باید شد و از همه اهل بازار پرسید کی هیچ کس را دیدی با کوارۀ در پشت گرفته؟ پس حسن به حکم اشارت برفت و از سر بازار تا آخر بازار کی آمده بود از یک یک دکان پرسید، هیچ کس نگفته بود کی این چنین کس رادیدیم یا آن کس تو بودی. چون حسن پیش شیخ آمد شیخ گفت ای حسن آن تویی کی خود را میبینی والا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست، آن نفس تو است کی ترا در چشم تو میآرد او را قهر باید کرد و چنان بحقّش مشغول کنی کی او را پروای خود و خلق نماند. حسن را چون آن حال مشاهده افتاد از بند پندار و خواجگی بکلی بیرون آمد و آزاد شد و مطبخی آن شکنبه وای بپخت و آن شب سفره نهادند و شیخ و جمع بر سفره بنشستند، شیخ گفت ای اصحابنا بخورید کی امشب خواجه وای حسن میخورید.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خواجه حسن مؤدب در جستجوی معنویت به خدمت شیخ در نشابور درآمد و تمامی داراییاش را صرف راه او کرد. شیخ برای کاهش حس برتریخواهی او، دستوری داد تا کوارهای پر از شکنبه و جگر بندد و بر پشت گرفته، به خانقاه بیاورد. این عمل باعث شد تا آن حس خواجگی و حب جاه از او دور شود. پس از اینکه حسن این کار را انجام داد و از بازار گذشت، نزد شیخ آمد و شیخ به او فهماند که در واقع مشکل از خود اوست و نباید نگران نظر دیگران باشد. با این آموزه، حسن از بندهای پندار آزاد شد. در نهایت، شب در سفره جمع شدند و حسن به جمع دعوت شد تا بخورد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، خواجه حسن به خدمت شیخ در نشابور درآمد و تمام اموالش را در راه شیخ صرف کرد. شیخ او را به خدمت درویشان فرستاد و به تربیت او پرداخت. روزی شیخ حسن را صدا زد و گفت باید یک کواره برداشت و به چهار گوشه کرمانیان بروی، هر غذا و جگر بند که پیدا کردی بخر و در کواره بگذار و به خانقاه بیاور. حسن با خجالت کواره را برداشت و از شیخ فرمانبرداری کرد. وی به هر گوشه ای رفت و غذاها را خرید و در کواره گذاشت. او از اینکه مردمی که قبلاً او را با لباسهای فاخر دیده بودند، اکنون او را به این شکل میدیدند، خجالت میکشید. شیخ هدفش این بود که حس جاهطلبی و خواجگی را از وجود حسن بزداید. وقتی که وی بعد از خرید به خانقاه آمد و کواره را به دست شیخ داد، شیخ او را فرستاد تا کواره را بشوید. بعد از شستن، حسن احساس کرد دیگر چیزی از خواجگی و عشق به مقام باقی نمانده و آزاد و خوشحال به خانقاه برگشت. شیخ گفت که باید غذایی برای مهمانان آماده کند و سپس به حسن گفت که باید غسل کند و لباسهای نماز بپوشد. حسن به بازار رفت و از مردم پرسید که آیا کسی را با کواره در پشت دیدهاند، و هیچکس او را نشناخت. وقتی که به شیخ برگشت، شیخ به او گفت که او همان کسی است که باید خود را ببیند و باید بر نفس خود پیروز شود. حسن متوجه شد که میتواند از قید پندار و خواجگی آزاد شود و بعد از آن سفرهای برای شیخ و دیگران آماده کردند و شیخ گفت که امشب غذا را خواجه حسن میخورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.