گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

لحن نای محمد نایی

ارغنونی بود به تنهایی

چون به سر نای او درافتد دم

شاد گردد دلی که دارد غم

نغمه او چو جان بیفزاید

گر نثارش کنند جان شاید

راحت آن ساعتست کو از خشم

مهره بازی کند به پلک دو چشم

امر و نهی از امارتش خیزد

زر و در از عبارتش ریزد

مطربان را به جمله گرد آرد

پرده از پیش صفه بردارد

ناصر کل دوان شود هر سو

لت و سیلی روان شود هر سو

آن خر کون دریده بیرو را

بزند . . . خواره بانو را

زین همه زخم و چوب بند و جرس

غرض او بر آش باشد و بس

گر نه زین روسبی و آن گنده

نبود حاصلی مگر خنده

قلتبان چون گرفت خشم و لجاج

زود گردد روان ز هر سو کاج

چون ببیند ز خره دانگانه

جمله دارد فدای او خانه

در همه حال سیم دارد دوست

قلتبانی از آتش عادت و خوست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.