گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

ای ذکر خنجر تو به عالم سمر شده

وز عدل تو به چین و به ماچین خبر شده

گردون به پیش همت تو گشته چون زمین

دریا به نزد دو کف تو چون شمر شده

زی حلم و طبع تو نسب آرند کوه و بحر

زآنند هر دو پر گهر و پر درر شده

اندر جهان سراسر از خاطر و گفت

دانش خطر گرفته و زر بی خطر شده

از جود تو سخاوت حاتم شده هبا

وز زور تو شجاعت رستم هدر شده

آن چیست نه ز دولت تو یافته نصیب

وآن کیست نه ز دولت تو بهره ور شده

از بیم گرز و تیغ تو خورشید گشته زرد

وز بانگ نای و کوس تو بهرام کر شده

تیغ تو آتشیست که تف و شرار آن

در تارک و دو دیده شیران نر شده

ای آنکه در دو موضع کلک و حسام تو

یاری ده قضا و دلیل قدر شده

اکنون که سوی غزو خرامی به خرمی

از فر تو جهانی بینی دگر شده

رایان هند را و امیران نغز را

لبها ز بیم خشک شده دیده تر شده

اکنون به هند بینند از سهم و هیبتت

صد خاندان شاهان زیر و زبر شده

بس قلعه بلند که بینند زین سپس

ویران شده ز بیم تو و رهگذر شده

در بیشه های هند کنون بی خلاف هست

شیر از نهیب تیغ تو بی خواب و خور شده

بینند خسروان را در چین و روم و زنگ

اخبار رزم های تو جمله زبر شده

شیران لشکر تو در آن قلب رزمگاه

با دشمنان دولت تو کینه ور شده

هر فوج از آن چو پروین گرد آمده به هم

هر یک بسان جوزا اندر کمر شده

اندر میان معرکه چون شیر مرغزار

اندر کنار مجلس چون سرو بر شده

چون تیغ ضیمران رنگ آهنجی از نیام

بینند کارزار تو چون معصفر شده

ای آنکه مدح گوی تو اندر مدیح تو

عاجز شده ز مدح و سخن مختصر شده

با تو کسی نکوشد و نستیزد از ملوک

جز آن کسی که باشد عمرش به سر شده

سالی شده به خشکی چون کف مفلسان

در باغ ها درختان بی برگ و بر شده

اکنون دلیل و نصرت و اقبال ایزدیست

کآمد به خدمت ابر هوا پر مطر شده

بادی همیشه شاها در نصرت خدای

اقبال پیش رایت تو راهبر شده

از نام تو به روم بترسیده شاه روم

وز تیغ تو به هند ظفر بر ظفر شده

بینند این دو غزو تو را گشته داستان

وان داستان به گرد جهان در سمر شده

چتر تو را همیشه شده سعد رهنمون

بر داعیان دولت خود کامگر شده

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.