گنجور

 
مجذوب تبریزی

چون از خبر آمدن لشکر روم

مردم همه دامن از تعیش چیدند

من مانده به حیرت که چنان حادثه را

با روز قیامتش همی‌سنجنیدند

کز غیب سروشی به نکوفالی گفت

کن جمع دل خود که ز هم پاشیدند

ز اقبال صفی قوم به ادبار قرین

گامی ننهاده پیش وا گردیدند

تاریخ فنای روی‌گردانی چند

پرسیدم گفت (پشت گردانیدند)

 
 
گوهر
نجم‌الدین رازی

در خوشه مگر سر کشیئی می دیدند

دیدی که بعاقبت سرش ببریدند

هم پوست ازو به چوب بیرون کردند

هم بر سرش آسیا بگردانیدند

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نجم‌الدین رازی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه