شبی در انتظار صبح بودم ماه پیدا شد
به دل گفتم خوشا حالت که پیک شاه پیدا شد
شتابان از پی مه مشتری هم نقد جان بر کف
چنان آمد که گفتی یوسفی از چاه پیدا شد
زمانی زهره هم بازی کنان و مست و دستافشان
به چشم شوخ تر از مشتری و ماه پیدا شد
هنوز از مشتری و زهره و ماهم نظر پر بود
که صبح خنده روی دولتم ناگاه پیدا شد
همان ساعت به آب دیده تجدید وضو کردم
که دائم از وضو فیض دل آگاه پیدا شد
ز قد قامت به نیت بستهدل افراختم قامت
که دیدم دائم از الله اکبر راه پیدا شد
ز الحمد و رکوع و سجدهام شد کام دل حاصل
به تسلیم شهاداتم سلام الله پیدا شد
دعای صبح تا شد مستجاب از سجده شکرم
جمال آفتابم از افق ناگاه پیدا شد
به کام دل ادای سجدهٔ شکر دگر کردم
به حمد الله غم دل گم شد و دلخواه پیدا شد
شب هجران شد و نوروز وصلم رخ نمود آخر
بهار عالمآرا از پی دیماه پیدا شد
ز شبهای دراز غم نشد دلتنگ امیدم
مگو کام دلم با همت کوتاه پیدا شد
تعجب نیست از لطف شهان و همت پاکان
اگر در خانهٔ درویش شاهنشاه پیدا شد
سرافرازی در این ره رتبه از افتادگی یابد
به دنبال دل درویش رفتم شاه پیدا شد
خجل بود از رفیقان همت مجذوب مدتها
به حمد الله که مقصود دل آگاه پیدا شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در شب انتظار صبح، با ظهور ماه و مشتری، حالتی شاداب و خوشایند را تجربه میکند. او احساس میکند که با این زیباییها، حال دلش بهتر شده و امیدی تازه در دلش جوانه زده است. صبح گاه با بیداری و توجه به خداوند، او به آئین وضو و نماز میپردازد و در این راه، آرامش و رضایت را مییابد. در انتها، شاعر به پیوندی با معشوق و نور امید دست مییابد و ضمن شکرگزاری از لطف الهی، به حضور شاهی در دل درویش اشاره میکند که نشاندهندهی برکت و نعمت است. در این مسیر، او به اهمیت درافتادگی و خدمت به دیگران پی میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.