چشمت که دل از زاهد صد ساله گرفته
خود مایل خود گشته و دنباله گرفته
چون نقطه نگاهم شده در دایره حیران
تا ماه تو را خط تو در هاله گرفته
از دایره عشق تو بیرون نتوان رفت
گر شش جهتم شعله جواله گرفته
باز این چه بهار است که تا چشم کند کار
آتش به گل افتاده و در لاله گرفته
چون خانه ویران که فتد بر سر سیلآب
پرکاله ز چشمم پیپرکاله گرفته
اشک است که از قطره زدن مانده در این راه
تا سینه گردون نفس ناله گرفته
بر اطلس تشریف ازل مهرنشان است
آن داغ که از دست غمت لاله گرفته
صیت سخنم از دم تیغ شه ایران
این است که تا اکره و بنگاله گرفته
سودای تو یا رب چه بهشت است که مجذوب
عقل و دل و دین باخته و ناله گرفته


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.