گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
قطران تبریزی

تا غایب شد بت از کنار شمنش

می خون گردد بتن ز غایب شدنش

گر مژده دهد کسی ز باز آمدنش

پُر دُر بکنم کنار همچون دهنش

سید حسن غزنوی

شاهنشه را که بخت بادا وطنش

شد نیک فراموش ز بنده حسنش

امروز منم بنده نیکو سخنش

ای رحمت شاه یاد ندهی ز منش

جهان ملک خاتون

گل کیست به نزد عارض چون سمنش

گر لاف زند برون کنم از چمنش

گر پیش لبش غنچه دهن بگشاید

چون باد بیایم و بدرّم دهنش

طالب آملی

برتافت عنان زبونی بخت منش

یا مانع شد حدیث حب‌الوطنش

می‌آیم گفت در جوابش آری

می‌آید لیک بوی نا آمدنش

قدسی مشهدی

آن را که بود رگی ز غیرت به تنش

باید نبود به جز توکل سخنش

آن کس که زند حرف گدایی، بادا

چون نان گدا خشک، زبان در دهنش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه