گنجور

 
 
گوهر
مهستی گنجوی

آن دیده که دیدن تو بودی کارش

از گریه تباه می‌شود مگذارش

وآن دل که به تو بود همه بازارش

در حلقهٔ زلف توست نیکو دارش

کمال‌الدین اسماعیل

ای دیده، خیال روی چون گلنارش

برخود زدی از چشم فرو مگذارش

وی دل تو سرطرۀ عنبر بارش

نیک آوردی بدست ، محکم دارش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه