گنجور

شمارهٔ ۱۳۱

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ما از ازل مقامر و خمار آمدیم

دردی کشان میکده یار آمدیم

خورشید باده بر سر ذرّات ما بتافت

از روی مهر، سرخوش و خمار آمدیم

در خلوت عدم می هستی از جام دوست

کردیم نوش و مست به بازار آمدیم

زنار زلف ساقی باقی چو شد عیان

هر یک کمر ببسته بزنار امدیم

ناگاه حلقه زد سر زلفش ب گِرد ما

ما در میان حلقه گرفتار امدیم

از بهر خاطر دل مختار مصطفی

روزی دو سه که عاقل و هشیار آمدیم

کاری بغیر عشق نداریم در جهان

عشق است کار ما و بدین کار آمدیم

بودیم یکوجود ولیکن که ظهور

بسیار در مظاهر بسیار آمدیم

از یار مغربی سخنی در ازل شنید

ما جمله زان حدیث بگفتار آمدیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور