گشتم مقیم میکده ساقی بیار آن جام را
تعجیل کن تا فرصتست کز دل برآرم کام را
یک جرعه نوشیدم از آن زد آتش اندر جان و دل
خود از کجا آورده بود این آب آتش فام را
باد صبا گر بگذری بر درگه جانان من
بر آن شه شاهان رسان از ما تو این پیغام را
بیرون خرام از میکده آبی فشان بر آتشم
کاین آتش افروخته آخر بسوزد خام را
کردم سر اینک خاک ره تا پای بر فرقم نهی
وه وه چگونه بگذرانم عذر این اقدام را
تنگ است بر من این جهان چون حلقۀ میم شما
گو نامم از دفتر برو دیگر نخواهم نام را
بالاتر از مطلب تو را باشد تمنّا یوسفا
بشکن طلسم هست را در نیست می جو کام را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.