گنجور

 
یوسف خوسفی

بیا ساقی بشوی از باده زنگار دل ما را

به نور باده روشن کن صفای محفلم یارا

بزن مطرب دف و بربط که عالم پر آشوب .......

به پا کن نغمۀ چنگی و بنشان شور و غوغا را

بیا شاهد بخوان و می بنوش و خوش تماشا کن

که هر ساعت بر افروزند شمع روی زیبا را

حریفان جمله مست و می به گردش ساقی گلرخ

به دور انداخته چون خور به مجلس جام صهبا را

به دستم داد جامی وه چه جامی آتشی سوزان

که تا خوردم ز مستی سوختم این زهد و تقوا را

چو گشتم مست ناگه هاتفی از عالم غیبم

ندا در داد کای سر مست بشنو این معما را

برو یوسف به عالم رهنمایی را به چنگ آور

که آخر این عجوزه می فریبد پیر و برنا را

 
 
نسکبان اندروید