گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

کرد چو ره در سرطان آفتاب

چشمهٔ خورشید فرو شد باب

ابر سرا پرده به بالا کشید

سبزه صف خویش به صحرا کشید

تندی سیلاب ز بالای کوه

از شعب آورد زمین را ستوه

برق بهر سوی به تابی دگر

دشت بهر جوی بابی دگر

شالی سر سبز ندانم ز چیست

کاب گذشتش ز سر، آنگاه زیست

آب فراخی همه ره تا به گنگ

آمده لشکر همه از آب تنگ

پای ستوران به زمین در شده

گاو زمین را سم شان سر شده

بود بهر جا که نزول سپاه

تنگی جو بود و فراخی کاه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.