باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد
زان رو غباری از پی این چشم تر نداد
آمد بهار و تازه وتر شد گل و صبا
زان سرو نوجوان خبر تازه بر نداد
خوشوقت بادکش گذری هست از آن طرف
هر چند دورماندهٔ ما را خبر نداد
من چون زیم که هیچگه آن نوبهار حسن
بویی ز بهر من به نسیم سحر نداد
مردم ز بهر دیدن سیرش، دریغ داشت
دستوریم همم ز پی یک نظر نداد
گفتم چگونه میکشی و زنده میکنی؟
از یک جواب کشت و جواب دگر نداد
دل برد، گر نداد، نه جای شکایت است
کالای خویش را چه توان کرد، اگر نداد
بگذار تا به قحط وفا جان دهم، ازآنک
تخم وفا که کاشته بودیم بر نداد
دور از درت به کنج فراق تو بنده سر
بنهاد و آستان تو را درد سر نداد
نادیدنت بس است سزادیده را که او
در راه عشق توشهٔ ما جز جگر نداد
آمد به روی آب همه راز ما ز چشم
ما را کجاست گریه، خسرو که در نداد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از درد و تنهایی خود در نتیجه غیبت محبوب سخن میگوید. باد و بهار که نشانههای حیات و زیبایی هستند، به او خبری از معشوق نمیدهند. او احساس میکند که در این فصل زیبا، هیچ نشانهای از عشقش وجود ندارد و حتی طبیعت نیز بیفروغ است. شاعر به سرنوشت خود و بیمهری محبوب اشاره میکند و به وفای عشق اشاره دارد که به بار ننشسته است. در نهایت، او به یاد معشوق در گوشهای از فراق نشسته و از دوری او رنج میبرد، در حالی که میداند تنها در راه عشق به جای چیز دیگری، تنها دلشکستگی و حسرت نصیبش شده است.
هوش مصنوعی: باد آمد و از آن کسی که گم شده بود خبری نیاورد، به همین دلیل غبار ناشی از اشک های من را دنبال نکرد.
هوش مصنوعی: بهار آمد و گلها تازه و شاداب شدند، اما پرندهی جوان از خبر عشق آن سرو زیبا خبری نیاورد.
هوش مصنوعی: خوشحال باش، زیرا کسانی که از آن سو میگذرند، هرچند که ما از آنها دور هستیم، از حال ما آگاه نیستند.
هوش مصنوعی: من مانند این هستم که در هیچ زمانی از زیبایی و خوشبویی بهاری، به خاطر خودم در نسیم صبحگاهی بهرهای نداشتهام.
هوش مصنوعی: مردم برای دیدن زیباییاش بسیار مشتاق بودند، اما دریغ که هیچ کس جرأت نکرد حتی یک نگاه به او بیندازد.
هوش مصنوعی: گفتم چطور زندگی و مرگ را به هم میزنی؟ اما او فقط یک پاسخ گفت و به بقیه حرفها چیزی نگفت.
هوش مصنوعی: دل مرا برد، اگر هم برنگرداند، جایی برای شکایت نیست. چون نمیتوان کاری کرد اگر کسی چیزی را که خود دارد، به تو ندهد.
هوش مصنوعی: بگذار بمیریم از بیوفایی، چون بذری که در دل کاشته بودیم، ثمر نداد.
هوش مصنوعی: دور از درگاه تو، من به خاطر جداییات زانو زدهام و حتی مزاحم تو نشدهام.
هوش مصنوعی: کافی است که تو را نادیده بگیرند، چون کسی که در عشق تو آزرده شده است، جز درد دل چیز دیگری به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: تمام اسرار ما به روی آب آمده است، اما نمیدانیم چرا چشمان ما اشک میریزند. خسرو، که در دلش دارد، چیزی نمیگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
تسکین آتش دل و سوز جگر نداد
نمود رخ ولی نظری سوی من نکرد
فریاد ازان نهال که گل کرد و بر نداد
می خواستم بگریه کنم با تو شرح راز
[...]
آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
با ساکنان باغ ندای سفر نداد
هر نخل آرزو که نشاندیم بر زمین
دادیم آب سبز نگشت و ثمر نداد
شبنم وداع کرد و به ما چشم تر گذاشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.