گنجور

شمارهٔ ۷۶۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد

فتنه را عهده کار من شیدایی داد

غم تو در دل شبها به دل خویش خورم

کاین خورش بیشتری ذوق به تنهایی داد

چه حد وصل مرا، بین که چو من چند مگس

جان شیرین به دکان چو تو حلوایی داد

ای که گوییم شکیبا شو و در گوشه نشین

دل بباید که توان داد شکیبایی داد

سنگ هر طفل به رویم گل شادیست که عشق

هدفم بر زد و بس جلوه رسوایی داد

بوی خون زد ز صبا کامد ازان وقتش خوش

که نشان دل آواره هر جایی داد

شد به دیوانگی زلف بتان، هر چه خدای

خسرو دلشده را بهره ز دانایی داد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.