گنجور

شمارهٔ ۶۷۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد

آشنا هم زین رخ پر خون ما بیرون برد

در هوایش آنکه پندم می دهد، گر بیندش

دانمش مرد، ار سر خود زین هوا بیرون برد

دوش گفتندم کت آن سلطان خوبان یاد کرد

پیش این سودا که از جان گدا بیرون برد؟

نوش باد آن مست را باده که در هنگام نوش

دعوی زهد از سر صد پارسا بیرون برد

گفتمی اول که در جانت کشم، آن لحظه ای

کیست کو بشکافد این جان و ترا بیرون برد؟

خاک خواهم شد به کویت، خاک بر فرق صبا

از سر کوی تو، گر خاک مرا بیرون برد

مردم از پیچش که نی زلفش ز جان بیرون رود

نی کسی جانم ازین دام بلا بیرون برد

می کند بیرون و می گوید، مرو از در برون

خسروا، بین کاین لطیفه هر کجا بیرون برد؟

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.