گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند

وز من اندر هر سر کو گفتگوی دل بماند

هر کجا بینم غم دل گویم و گویم از آنک

بر زبان افسانه های آرزوی دل بماند

کی خورد دربانش آبی خوش کنون کز چشمها

بر در آن آشنا سیلی ز جوی دل بماند

چشم تو می کرد چو گان بازی از ابرو، ولی

عقل و جان لاف حریفی زد، ز بوی دل بماند

نرخ جانم یک نظر شد، بین یکی زین سو، ازانک

دیر شد کاین رخت کاسد پیش روی دل بماند

شرمسارم از سگان کوی تو زان کز رهی

دل تو بردی و به گرد کوی بوی دل بماند

بر سر کوی تو می ترسم که جان هم گم کند

عاشق گم گشته کاندر جستجوی دل بماند

دل به زلفت خو گرفت و عشق غم بر من گماشت

یادگار این فتنه ها بر من ز خوی دل بماند

خسروا، گر دل کشی، سهل است، از بند قضا

کاین رسن ناید برون کاندر گلوی دل بماند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.