گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

آرام جان می رود، دل را صبوری چون بود

آن کس شناسد حال من کو هم چو من در خون بود

بربست چون جوزا کمر، آمد به جوزا زان قمر

یعنی که این عزم سفر بر طالع میمون بود

گویند حال خود، بگو پیشش مگر تابد عنان

این با کسی گفتن توان کو از دلم بیرون بود

این در که از چشم افگنم بگسست جیب دامنم

چون ریسمانی شد تنم کاندر در مکنون بود

لیلی و موی او بر او، آن کس که دیدش مو به مو

داند که زنجیر از چه رو بر گردن مجنون بود؟

جعد و خطش جویم همی زین تار موی چون خمی

خود عاشقان را در دمی سودای گوناگون بود

رنجم مبادا بر تنی، چون من مبادا دشمنی

من دانم و همچون منی کاندوه هجران چون بود

وه کان پری وش ناگهان، زین دیده تر شد نهان

از خسرو آموزد فغان، فرهاد، اگر اکنون بود

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۵ نوشته:

مصراع اول بیت اول آرام جانم باید درست باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.