گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ

از برگ و از سپاری و از رنگ چونه شد

دندان آن نگار سفید و سیاه و سرخ

رفتی و در فراق تو چشمم ز گریه گشت

چون ابر نوبهار سفید و سیاه و سرخ

سازم نثار آن رخ زیبا، گرم بود

در کیسه صد هزار سفید و سیاه و سرخ

خسرو ردیف این غزل از بهر امتحان

آورده در قطار سفید و سیاه و سرخ

 
 
 
زنده‌رود
سلیم تهرانی

شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ

مرغان شاخسار، سفید و سیاه و سرخ

دارم ز گریه در ره شوق تو دیده ای

چون ابر نوبهار، سفید و سیاه و سرخ

صد رنگ موج جلوه درین بحر می کند

[...]

نورس دماوندی

زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ

موجی زد این بهار سفید و سیاه و سرخ

از شرم خط یار که از رحمت آیتی است

مصحف شد آشکار سفید و سیاه و سرخ

از سیم اشک و چهره زرین و فلس داغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه