گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

آنچه بر جان من ز غم رفته ست

همه از دست آن صنم رفته ست

می نویسد به خون من تعویذ

چه توان کرد، چون قلم رفته ست

پای در ره نهاد و مهر گذاشت

زانکه در راه مهر کم رفته ست

به ستم می رود ز من، یا رب

برکسی هرگز این ستم رفته ست؟

جان به دنبال او روان کردم

گر نیاید، حیات هم رفته ست

خسروا، با شب فراق بساز

کافتاب تو در عدم رفته ست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.