گنجور

شمارهٔ ۳۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را

بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را

هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد

نیکوی آموختن چرخ بدآموز را

سوخته غم مدار دل به چنین غم، از آنک

دل به کسی برنسوخت مرگ جگر سوز را

پیر شدی کوژ پشت دل بکش از دست نفس

زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را

چون تو شدی از میان از تو به روز دگر

جمله فرامش کنند یاد کن آن روز را

خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر

از پی فردا مدار حاصل امروز را

نقد تو امشب خوش است زانکه چو فردا به روز

قدر نباشد به روز شمع شب افروز را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پوریا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۷ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

مصرع اول بیت دوم میسّر نشد صحیح است

 

محمد رضا در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

مسیر را ندانم در بیت دوم به چه معنا باشد به نظر میرسد همانگونه که پوریای گرامی پیشتر گفتند میسر باید مناسب تر باشد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.