گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست

بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟

درین غمم که مبادا گره به تار بود

بر آن حریر که آن یار بی وفا خفته ست

بیا بگوی که باز از چه زنده ای و هنوز

مگر که فتنه آن چشم پر بلا خفته ست؟

مخسپ ایمن کز گور عاشقان آواز

همی رسد که مپندار خون ما خفته ست

کسی که دعوی بیداری خرد کرده ست

به یک نظاره تو دیده ام به جا خفته ست

به خانمان همه کس خواب زندگی دارد

جز آنکه او ز هم آغوش خود جدا خفته ست

حساب وصل مدان، خسروا، اگر شیرین

به خواب در بر فرهاد مبتلا خفته ست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.