گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت

که آفتاب بدان رشته می توان آویخت

روان شدی و مرا از میان همچون موی

به آشکار ببستی و در نهان آویخت

چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را

به دست خود به گلو بسته ریسمان آویخت

دلم چو رشته قندیل از آتش رخ خویش

بسوختی و به محراب ابروان آویخت

بماند تا به قیامت به موی آویزان

کسی که یک سر مویی در آن میان آویخت

عنان گشاده به دنباله تو آب دو چشم

دو دسته مردمک دیده در عنان آویخت

دلم ز دیده برون شد، بماند در مژگان

گزیر کرد ز باران به ناودان آویخت

ز چشم و ابروی او گوشه گیر شو، خسرو

ز ترک مست حذر به چو در کمان آویخت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.