گنجور

شمارهٔ ۲۱۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست

جام پر گردان که مرگم در تهی پیمانگی ست

من به رغبت جان دهم تا رحمت آری بر تنم

این عنایت در میان دوستان بیگانگی ست

زاهدا، تعویذ خود ضایع مکن بر من، از آنک

عشق من ضایع نخواهد شد که دیو خانگی ست

قصه های درد خوانم هر شبی با بخت خویش

وین همه بیداری من، زین دراز افسانگی ست

بس که در زنجیر خونابم مسلسل شد سخن

هر غزل از دفتر من مایه دیوانگی ست

شمع شیرینی چشیده ست، ار بسوزد باک نیست

لذت از آتش گرفتن مذهب پروانگی ست

طعنه های دشمنان مشتاق را تاج سر است

نام رسوایی به کوی عاشقان فرزانگی ست

نیست آن مردانگی کاندر غزا کافر کشی

در صف عشاق خود را کشتن از مردانگی ست

خسروا، سلطان عشق، ار می کشد، یاری مخواه

زانکه معزول است عقل و صبر بی پروانگی ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.