گنجور

شمارهٔ ۱۸۲۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری

دلدادگان خویش را می کش که از جان خوشتری

در هوشیاری مهوشی، سرمست و غلتان دلکشی

چون مو کنی شانه کشی، طره پریشان خوشتری

چوگانت سر جو از همه، سر برد گو از همه

خوش می بری گو از همه، در لعب چوگان خوشتری

با آنکه خوش باشد چمن با سرو و نسرین و سمن

بسیار دیدم در تو من، بسیار از ایشان خوشتری

هر چند می بینم ترا، تشنه ترست این دل مرا

خواهم بیاشامم ترا کز آب حیوان خوشتری

گر چه جوانی خوش بود، بی تو ندانم خوش بود

ور زندگانی خوش بود، حقا که تو زان خوشتری

باری چه باشد دل ببین کانجا کنی منزل گزین

در چار سوی دل نشین کز هشت بستان خوشتری

نقش تو، ای شمع چگل، بیرون دهم زین آب و گل

لیکن تویی چون گنج دل، در کنج ویران خوشتری

دارم به دل درد قوی، می خواهمش منزل قوی

با آنکه درد خسروی، لیکن ز درمان خوشتری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام