گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ز آب ملاحت که رخ آلوده ای

وانکه نمک بر جگری سوده ای

داد لبت بوسه و رنجه شدی

بازستان، گر تو نفرموده ای

بشنو از اروح شهیدان عشق

زمزمه عشق که نشنوده ای

هست دوان گرد تو چون گرد باد

جان عزیزان که تو بر بوده ای

دوش نشد دل که به مه بنگرم

ز آنک تو اندر دل ما بوده ای

لابه بر آن لب چو ملمع گریست

عربده بر فتنه چه آلوده ای؟

می روم از وعده وصلت مدام

گرچه که بادست که پیموده ای

منت بخشیدن تو بهر چیست؟

بر دل خسرو که نبخشوده ای

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.