گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه

کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه

از بلا و فتنه ترسی، چشم در خوبان منه

بیم چاوشان کنی، در یوزه از سلطان مخواه

یار محمل راند، در ویرانه هجران بمیر

نوح کشتی برد، ما را غوطه در طوفان مخواه

دشمن کش دوست می خوانی، مرادت کی دهد؟

نام قصاب ار خضر شد، چشمه حیوان مخواه

شهسوارا، ناوک مژگان زدی جان بستدی

بیشتر زان چون ندارم، مزد آن پیکان مخواه

از تن عاشق ز بهر خون او پرسش مکن

از بز قربان ز بهر کشتنش فرمان مخواه

تن نه مستورست، عصمت از سگ گلخن مجوی

دل نه آبادست، عشره از ده ویران مخواه

خاک پایش را به دل می خواهی، ای دیده، خطاست

گوهری را کش دو عالم قیمت است ارزان مخواه

من اسیر شاهد و تو زهد خواهی، ای رفیق

آنچه ناید از من رسوای تر دامان، مخواه

زاری خسرو مجو در سینه های بی خبر

ناله مرغ اسیر از بلبل بستان مخواه

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.