گنجور

شمارهٔ ۱۷۶۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه

کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه

از بلا و فتنه ترسی، چشم در خوبان منه

بیم چاوشان کنی، در یوزه از سلطان مخواه

یار محمل راند، در ویرانه هجران بمیر

نوح کشتی برد، ما را غوطه در طوفان مخواه

دشمن کش دوست می خوانی، مرادت کی دهد؟

نام قصاب ار خضر شد، چشمه حیوان مخواه

شهسوارا، ناوک مژگان زدی جان بستدی

بیشتر زان چون ندارم، مزد آن پیکان مخواه

از تن عاشق ز بهر خون او پرسش مکن

از بز قربان ز بهر کشتنش فرمان مخواه

تن نه مستورست، عصمت از سگ گلخن مجوی

دل نه آبادست، عشره از ده ویران مخواه

خاک پایش را به دل می خواهی، ای دیده، خطاست

گوهری را کش دو عالم قیمت است ارزان مخواه

من اسیر شاهد و تو زهد خواهی، ای رفیق

آنچه ناید از من رسوای تر دامان، مخواه

زاری خسرو مجو در سینه های بی خبر

ناله مرغ اسیر از بلبل بستان مخواه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.