در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان
غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت
راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان
هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن
کار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان
تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش
قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان
مهربانی که ندارد سر سودای کسی
در سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان
خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشم
کین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسی عمیق و نامفهوم از عشق و غم میپردازد. شاعر از حالاتی صحبت میکند که نمیتواند به دقت آنها را بیان کند؛ حالاتی مانند عشق و غم که احساساتشان فراتر از کلمات است. او به زیبایی و دشواریهایی که در عشق وجود دارد اشاره میکند، از جمله احساساتی که ممکن است کسی نتواند درک کند یا آنها را توصیف کند. در نهایت، شاعر با اشاره به شراب عشق، ماهیت عمیق و رازآلود این احساسات را تایید میکند.
هوش مصنوعی: در ذهنم دوباره حسی وجود دارد که نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم، مثل گرمای خورشید که نمیتوانم توصیفش کنم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر من سایه افکنده، مرا به شدت آزار میدهد. نمیتوانم حقیقت را بیان کنم و نمیدانم چه مصیبتی بر من رفته که قادر به گفتن آن نیستم.
هوش مصنوعی: هر لحظه، مانند نی، از دل عاشقان نغمهای برمیخیزد که جز با سکوت و حس نمیتوان آن را بیان کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که خم ابروی ماه را دیدم، فهمیدم که آرامش و آسایش به چقدر زیبایی در دل این تصویر نهفته است؛ این زیبایی به قدری خاص است که نمیتوان به درستی آن را توصیف کرد.
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی که در دلش هیچ آرزویی برای کسی ندارد، شبیه به فردی است که در بیسر و پایش، احساسات و خواستههایش را نمیتواند بیان کند.
هوش مصنوعی: ای خسرو، چه بگویم از این شرابی که به خاطر عشقش مینوشم، چون این شراب خالص و ناب از جایی میآید که نمیتوان دربارهاش سخن گفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.