گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم

این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم

بهر یک سجده به راه تو سراسر عشقیم

بهر یک بوسه به پای تو لبالب هوسیم

دیگران را چه کنی گرد رخ خویش سپند

کز پی سوختنی هم من و دل هر دو بسیم

گر نوازند رقیبان تو ما را، خاکیم

ور بسوزند، بسوزیم که خاشاک و خسیم

ما که باشیم که ما را سگ خود نام نهی؟

این سخن با دگری گوی که ما هیچ کسیم!

در میان هیچ نه و خشک زبانی به دهان

عالمی کرده پر آواز تو گویی جرسیم

عذر تقصیر نخواهیم که از خدمت رفت

گر خدا خواسته باشد که به خدمت برسیم

به یکی جرعه می باز خر از خود ما را

که به بازار فنا در گرو یک نفسیم

تو همایی به کرم سایه فکن بر خسرو

که ز ناچیزی چون سایه پر مگسیم