گنجور

شمارهٔ ۱۱۰۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر

بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر

چون در شکار بر سر آهو گذر کنی

چشمت بس است، دست به تیر و کمان مبر

در جعد چون کمند تو من صید لاغرم

آزرده می شوم، به زمینم کشان مبر

دانی که چند دست دل اندر عنان تست

آن دست نازنین، به دوال عنان مبر

چند از مه و ستاره تو تنها شنیده ای

شرمی بدار و نام کسان بر زبان مبر

گفتی که نیست یاد منت، از خدا بترس

بر من که سوختم ز فراق این گمان مبر

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زیان مبر

دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وه

تن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر

سودی بکن، همین که بیایی به سوی من

صبر و قرار خسرو مسکین زبان مبر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی