گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر

جنبیدن باد صبا جلوه گر بستان نگر

خندید خورشید فلک چون سرخ گل در بوستان

از خنده آن سرخ گل آفاق را خندان نگر

در چشمه خورشید اگر آبی ندیده ستی گهی

خیزند چون ز خواب خوش، رو شستن خوبان نگر

رکن سریر مملکت کز دولت قطب جهان

ارکان ملک و دین قوی از روی چار ارکان نگر

والا حسن دستور شه کز بهر وجه عالمی

از کف دستش هر خطی دیباچه احسان نگر

بنموده پیش مهر و مه از لوح محفوظ آیتی

کاینک ز بهر عمر خود منشور جاویدان نگر

گر صبح مشرق، خسروا، از آسمان طالع شود

صبح سعادت را طلوع از فر خسروخان نگر