گنجور

 
کمال خجندی
 

گفتم که بده بوسه ای حور نژاد

زان تنگ دهان که هیچ ازویم نگشاد

گفت ار چه دهان ز تنگی هیچ است

ما را بکسی هیچ نمی باید داد