گنجور

 
کمال خجندی
 

نشسته بر دم حمام دیدم آن مه را

به گلرخان دگر گفتمش ز بعد سلام

اگر تو آدمی‌ای اعتقاد من این است

که دیگران همه نقشند بر در حمام