گنجور

شمارهٔ ۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست

بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست

در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست

از کمند زلف کمتر کاکل مشکین دوست

گر نه شمشادست کز باد صبا در تاب رفت

از چه پیچد بر صنوبر کاکل مشکین دوست

چون قبای غنچه و پیراهن گل بر تنش

کرده پوششها معطر کاکل مشکین دوست

همچو خونریزی که از قتل خطا گردد خجل

شد ز خون عاشقان ثر کاکل مشکین دوست

تا بود عمر درازش می کند گم شانه را

در میان مشک و عنبر کا کل مشکین دوست

نیست لعلی و دری زین گفته نازکتر کمال

گر بیندی زیوری بر کاکل مشکین دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام