گنجور

شمارهٔ ۹۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به

قیمت صحبت صاحب نظران دانی به

گرچه دست دهد آزار دل مسکینان

خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به

من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشم

که به آن روی نظر بازی روحانی به

میل شاهی نکند هر که گدای تو بود

زآنکه این منزلت از دولت سلطانی به

سود و سرمایه جانرا که متاعیست گران

من سودا زده دارم به تو ارزانی به

می کند در ره سودای تو مردن هوسم

که حیات ابد از زندگی فانی به

دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آر

که به رنجور رسد میوه بستانی به

گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمال

حالیا آنچه بدست است برافشانی به



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید