گنجور

شمارهٔ ۹۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه

لبت از خوردن خونم شده رنگین گونه

بسکه بر خاک ره انداخته بشکسته دلم

چون سر زلف خودم سات مشکین گونه

همچو بلبل من و بیداری و صد گونه خروش

تا که باشد گل رخسار تو با این گونه

نرسد قند به شیرینی لبهای نو لیک

به دهانت چو رسیده شده شیرین گونه

سرخروئی بودم پیش رقیبان همه وقت

که به خون رنگ دهی اشک مرا زین گونه

گرچه هم رندم و هم رند ستا شکر خدا

که نیم باری ازین زاهد خود بین گونه

هر ورق ریخت مگر سرخی اشک تو کمال

که سخنهاست به دیوان تو چندین گونه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید