گنجور

شمارهٔ ۹۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو

مرحبانی نزده دست کشیدیم از تو

دل که در عشق تو خود را به غلامی بفروخت

تا به هیچش ندهی باز خریدیم از تو

سالها گرچه نهادیم به تو چشم امید

جز جفا و ستم و جور ندیدیم از تو

هر سؤالی و دعانی که بر آن در کردیم

غیر دشنام جوابی نشنیدیم از تو

چه درختی تو که تا در چمن جان رستی

بر نخوردیم و گلی نیز نچیدیم از تو

در دو لب رنگ برنگ این همه حلوا که تراست

و ای عجب چاشنی هم نچشیدیم از تو

رفتی از چشم ترو گریه کنان گفت کمال

رفت عمر و بمرادی نرسیدیم از تو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید