گنجور

شمارهٔ ۸۷۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن

عمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن

گویند دل ز جانان بر گیر حاش لله

هرگز چگونه از جان دل بر توان گرفتن

در عمر خود گرفتم یک بوسه از دهانش

گر بخت بار باشد دیگر توان گرفتن

هرگز بود که یک شب مست از درم در آید

کان فتنه را به مستی در بر توان گرفتن

تا کی به بوی زلفش مجمر توان نهادن

تا کی به یاد لعلش ساغر توان گرفتن

جان و سرو دل و زر کردم نثار پایش

بهر متاع سهلی دل بر توان گرفتن

دایم کمال شعرش در روی خود بمالد

سحر حلال باشد در زر توان گرفتن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید