گنجور

شمارهٔ ۸۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن

بر خاک کویش خون و اشک از چشم گریان ریختن

هر گرد دردی کز ره سوداش گرد آورد جان

در خاک هم نتوانم آن از دامن جان ریختن

مجروح نیر غمزه را گفتی ز لب سازم دوا

سودی نمی دارد نمک بر زخم پیکان ریختن

بر خوان حسن خود نکو کردی پریشان زلف را

عادت بود بر روی خوان سبزی پریشان ریختن

زینسان که دامنهای زلف از جان و دل پر کرده ای

جانهای ما در زیر پا خواهی ز دامان ریختن

تا بر درت هر کس روان چون آب چشمم نگذرد

بر خاک آن ره خارها خواهم ز مژگان ریختن

از گریه آب از خانه چشم کمال أمه برون

باشد خرابی خانه را اکثر ز باران ریختن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید