گنجور

شمارهٔ ۸۴۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن

به باد روی دلارام باده نوشیدن

چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا

اگر مراد میسر شدی به کوشیدن

رنیم ار چه نصیحت کند ولی نتوان

به بانگ هر سگی از کوی دوست گردیدن

بتاز کام دل خود ز باغ رخسارت

گلی چنانکه تو دانی کجا نوان چیدن

چو عکس جوهر آب حیات روح افزاست

عقیق باده فروشت بگاه خندیدن

کسی که وصف جمالت شنید ممکن نیست

که بگذرد به ملامت ز عشق ورزیدن

اگر چه نیغ اجل بر سر کمال آمد

به هیچ رو نتواند دل از تو ببریدن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید