گنجور

شمارهٔ ۸۴۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خواجه چرا نشسته خیز که رفت کاروان

بار به بند و شو توهم در پی کاروان روان

نصر آمل چه میکنی روضه دلگشا بین

کلیة قر خوشتر از شاه نشین خسروان

ریخت بهار زندگی برگ خود و تو بیخیر

بر سر گل چو نرگسی مست شراب ارغوان

نفسی که کوه برکند مرد خدا بیفکند

پنجه شیر بشکند زور هزار پهلوان

روزه گرفته پارسا ورد چه خواند و دعا

گرسنه سه روزه را بر سر خوان بگره بخوان

پیر حریص باشد و هست ز حرص پیریست

اینکه به جنت آئی و باز شوی ز سر جوان

چیست کمال جنت عدن که نگذره از آن

از همه میتوان گذشت از در او نمیتوان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید