گنجور

شمارهٔ ۷۸۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم

عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم

زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع

بین که چسان زندگی بی تو به سر می بریم

گر تو بخواهی به چشم در نظر آریم جان

ور تو بگونی روان از سر آن بگذریم

بار به ما سرست منزلش آن خاک پای

چونکه به منزل رسیم بار فرود آوریم

دیده چو دید آفتاب دره نیارد به چشم

ما که ترا دیده ایم بیش به خود ننگریم

گرچه درخت مراد هست به غایت بلند

بر تو چو یا بیم دست هر یک از آن برخوریم

در مرض عشق ما گفت که چونی کمال

از قبل درد تو شکر که هم خوشتریم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید