گنجور

شمارهٔ ۷۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم

شب مست و سحر گاهان چون چشم تو مخموریم

کس بوی ریا نشنید از خرفة ما رندان

چون دور به صد فرسنگ از زاهد مغروریم

پی برده بکوی تو تا بافت بوی تو

آسوده به روی تو از جنت و از حوریم

حیران جمال نو ما سوختگان یک یک

پروانه آن شمعیم مستغرق آن نوریم

ای جان گرانمایه نو نوری و ما سایه

با ما چو نو نزدیکی ما از تو چرا دوریم

تا درد دلی گوئیم کو با تو مجال آن

فریاد که نتوانیم دربابه که رنجوریم

گویند کمال از عشق شد شهره به گمنامی

چون ذره گمیم اما با مهر تو مشهوریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن