گنجور

شمارهٔ ۷۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم

ز حال خود سگ کوی ترا خبر کردیم

میان ما و سگانت خصومتی گر بود

بر آستان نو دوشینه سر به سر کردیم

رخی که بود برابر به خاک ره ما را

ز کیمیای غمت کار او چو زر کردیم

اگرچه شمع به روی تو خیرگیها کرد

به بینی که بر سر جمعش چه گونه بر کردیم

زمشک دردسر افزاید و ز زلف تو ما

به بینی که بر سر جمعش چه گونه بر کردیم عجبتر آنکه مداوای دردسر کردیم

شب فراق ز دست غمت شکایت خویش

به آه صبحدم و ناله سحر کردیم

اگر کمال به زلف تو کرد قصه دراز

بیا که ما به دهان تو مختصر کردیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.