گنجور

شمارهٔ ۷۲۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم

نه هشتم طاقت رفتن نه امکان سکون دارم

درون خلوت خاطر توئی محرم تو میدانی

که شوق آرزومندی زتر از حد برون دارم

تو همچون صبح میخندی و من چون شمع میگریم

نمی دانی که این حالت من از سوز درون دارم

از وصلت پادشاهان را بجز حرمان نشد حاصل

من بی حاصل مسکین چنان امید چون دارم

از دل یک قطره خون ماندست از هجر جگر سوزت

ولی در جویبار دیده صد دریای خون دارم

ندیدم هیچ بر جز خواری از سرو قدت هرگز

چه سود از همت عالی چو بخت سرنگون دارم

مرا عاقل اگر دیوانه خواند آشفته می گوید

ندارد عقل و پندارد که من چون او جنون دارم

کمال از دینی دونم چه ترسانی چه می گویی

جوانم عاشقم مستم، غم دنیای دون دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط