گنجور

شمارهٔ ۷۱۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم

تو حق شناس نئی ای رقیب من دانم

نهاده بر سر خوان عشق او کباب جگر

به نیت که نهاد آن نصیب من دانم

چو من کشیده ام از جور او بسی فریاد

چها کشید ز گل عندلیب من دائم

نهفته معنی نازک بسبست در خط بار

تو فهم آن نکنی ای ادیب من دانم

دلم به زلف تو چونست ازین غریب مپرس

که شام چون گذرد بر غریب من دانم

صبا چه گفت شنیدی به من رها کن زلف

که عطرسای منم قدر طببه من دانم

کمال غم مخور از درد دل که دلبر گفت

که این علاج نداند طبیب من دانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام