گنجور

شمارهٔ ۶۴۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش

نا ریخته در کام صراحی ز لب خم

با باد لب بار نخستین بچشیدش

از باده لب جام لب آب حیاتست

در ظلمت غمها چو سکندر طلبیدش

آن جوهر رازی که زمی مجلسیان راست

گر شمع برآرد به زبان سر ببریدش

مطرب مگذارید که فارغ بنشیند

پشمینه فروشید و بریشم بخریدش

ای محتسب این فتنه همه در سر چنگست

فرمای که نیکوتر ازین هم بزنیدش

با بت شکنان گوی کمال از سره اخلاص

کاین توبه بت راه من آمد شکنیدش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.