گنجور

شمارهٔ ۵۹۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

شیر مادر می خورد پنداری و مال پدر

تا معلم غمزه اش باشد که آموزد ادب

جون ز شاگردست بسیاری معلم شوختر

بازی طفلان به خاک آمد شوم خاک رهش

تا کند بازی کنان بر خاک راه خود گذر

چون به نیرش جان دهم سازید مرغی از گلم

تا زند بر جای تیر اولم نبر دگر

ای مگس دور از لب یارم چور تار عنکبوت

چون روی آنجا شکر خوردن مرا با خود ببر

سحر اگر دانستمی خود را مگس میساختم

مینشستم بر لبش گستاخ و میخوردم شکر

از در خلوت چو دید آن زلف و آن عارض کمال

در دعا پیچید چون شب بود نزدیک سحر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط