گنجور

شمارهٔ ۵۶۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد

بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد

گفتم آن غمزه چها می کند آمد در جنگ

بتگریدش که ز عاشق بچها می رنجد

دم زدن نیست مجالم به هوا داری او

که دل نازکش از باد هوا می رنجد

من همان به که ازین غم نکنم ناله و آه

که چو برگ گل از آسیب صبا می رنجد

گر رقیبی بمن آرد خبرش گیرد خشم

از سگی آهوی مشکین به خطا می رنجد

گر از آن غمزه به هر یک نرسه نیر جدا

دل غمدیده جدا دیده جدا می رنجد

نیست عاشق به یقین آن دل به هو کمال

که ز معشوق ستمگر به جفا می رنجد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.