گنجور

شمارهٔ ۵۶۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار غروری به حسن خویش ندارد

شیوه و ناز و کرشمه پیش ندارد

یا نکند التفات خاطر مجروح

با خبری از درون ریش ندارد

عاشق اگر زخم او معاینه بیند

را دیده ندارد که دیده بیش ندارد

گر نکند دل نشانه تیر بلا را

کافر عشقش شمر که کیش ندارد

صحبت نوشین لبان حلال مبادش

هرکه تحمل به زخم نیش ندارد

اگر سگان درش کمال رفیق است

بیش سر آشنا و خویش ندارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید