گنجور

شمارهٔ ۵۵۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هزار سرو که در حد اعتدال برآید

به قامتت نرسد گر هزار سال برآید

شی میان گلستان ز چهره پرده برافکن

که به فرو روده و گل به انفعال برآید

از سر حسن نو الآ به نقطه نبرد پی

خط عذاره تو چندان که گرد خال بر آید

اگر چه صبح برویت ز آفتاب زند دم

کجا ستاره به خورشید بیژوال برآید

علی الصیاح تفال بروی خوب تو کردم

که تا از آن ورق گل مرا چه فال برآید

برآمد اول خط زلف سرکش تو بفالم

بشارتست به دولت چوه حرف دال بر آید

تنم به فکر میان تو شد بشکل (هلالی)

تصوری نه هنوزش کزان خیال براید

به حسرت لب لعل تو قطره های سرشکم

بهر زمین که چکد چشمه زلال براید

کمال عرض تمنا به ماء عارض او کن

که گر برآید امیدی از آن جمال برآید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.